Archive for آوریل 2014

موندیم که چی کار کنیم!
9 آوریل 2014

خودم فهمیدم چه وقتایی میام اینجا. وقتایی که غمگینم، و غمم رو نه می تونم به آرش بگم، نه به مامانمینا بگم، نه به نسیم بگم، نه تو فیس بوک بنویسم .

دلم غم داره و چشمام اشک. به برنامه پریودم فکر می کنم: نه پریودم نه پی ام اس نه اویولیشن نه هیچی ..
ولی خسته ام. کار زیاد دارم. دلتنگم . یه ذره ته گلوم میسوزه . عصبانیم از دست مامانم و براش نگرانم . و برای احسان و برای بابام .
و تنهام. آرش سرش شلوغ درس و مامانشیناست .

به خودم تشر می زنم که جمع کن خودتو. اما آیا باید آدم همیشه خودشو جمع کنه؟

از قدیم گفتن: ناز کش داری ناز کن وگرنه پاهاتو دراز کن.

تو این شب عزیز که آرش فردا صبح امتحان داره، نازکش هم نداریم به اون شکل.

دلمون هم نمیخواد پامونو دراز کنیم . اما اگه تا خود صبح هم عر بزنیم کسی نمیاد یه دستی به سرمون بکشه احوالمون رو بپرسه
موندیم که چیکار بکنیم؟