فسنجون به وقت نیمه شب

یک ساعتی مشغول بودم تا در قابلمه رو گذاشتم و اومدم نشستم روی مبل عزیزم .حالا سه تیکه مرغ خوشحال تو یه قابلمه دارن میپزن. معجون پیاز و گردو و رب انار هم تو قابلمه بغلی . این هفته غذای درست و حسابی نخوردم. دو روز عدسی خوردم، یه روز تن ماهی . امروزم که مجبور شدم بیرون غذا بخورم ! ماهی پختم و خراب بود انگار، بدمزه بود . خلاصه که گفتم اینجوری نمیشه! باید یه غذای درست و درمون بپزم. یه بسته مرغ هم داشتم خدا روشکر، تنها گوشت یخچال!
اینه که به ساعت ۱۲ شب درقابلمه رو گذاشتم و اومدم روی مبل قرمز عزیزم 🙂

باید چند ساعتی بیدار باشم تا بپزه، اما می ارزه ! برای مهمون عزیزم که فردا میرسه و برای شکم شکموی خودم، سور و ساطی راه میندازیم با فسنجون جون ! 

Advertisements

There are no comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: