Archive for نوامبر 2013

ژنو :)
24 نوامبر 2013

از فیس بوکم، در رابطه با توافقنامه امضا شده ژنو ، به تاریخ ۲۳/۲۴ نوامبر ۲۰۱۳

فرق کرد . آدم ها و حرف ها و لحن ها.خواسته ها و رویکرد ها و سیاست ها . کاری ندارم به اینکه نظر رهبری چقدر موثر بوده در این پروسه . من به رای خرداد ۹۲ معتقدم ! اولین قدم بزرگ در راه صلح با جامعه جهانی که (امیدوارانه) حاصلش افزایش کیفیت زندگی ایرانی هاست، مبارک!

اگه قد کوه اورانیوم داشته باشیم و مردم فقیر باشن، غمگین باشن، نا امید باشن، خوبه ؟
با تهران/ایران حرف بزن . از حال مردم بپرس . بهت میگن که همه چقد خوشحالن، امیدوارن، بوق میزنن تو خیابون حتی! کی براش ذخیره اورانیوم مهمه وقتی نرخ رشد اقتصاد منفیه ؟ وقتی نصف جوونای لیسانسه بیکارن؟ وقتی نرخ تورم ۴۰٪ شده و وقتی اساسی ترین کالا ها نایاب هستن ؟
منم خیلی از اسرائیل بی شرف شاکیم که وقتی خودش سلاح هسته ای داره، واسه ما شاخ و شونه می کشه . اما جمله جان کری تو ذهنمه مدام که : ما می خوایم به ایران کمک کنیم که صلح آمیز بودن برنامه اش رو ثابت کنه . اگه اعتماد سازی بشه، اگه در ۸ سال آینده، مثل ۸ سال گذشته واسه دنیا خط و نشون نکشیم و نگیم انقد قطعنامه بدین که قطع نامه دونتون پاره بشه، حق غنی سازی محفوظ میمونه . این توافقنامه برای ۶ ماهه، برای همه عمر که نیست که !

از متن توافقنامه:
به دنبال اجرای موفق گام نهایی راه حل جامع و با سپری شدن کامل دوره زمانی گام نهایی، با برنامه هسته‌ای ایران مانند برنامه هر کشور غیرهسته‌ای دیگر عضو

NPT رفتار خواهد شد.

Advertisements

چتر
22 نوامبر 2013

بارون میاد. و دو تا چتر هم دارم. اما میخوام یکیش رو بذارم تو آفیس . دلم میخواد باهاش زیر یه چتر قدم بزنم و دستش رو بندازه دور کمرم …

فسنجون به وقت نیمه شب
22 نوامبر 2013

یک ساعتی مشغول بودم تا در قابلمه رو گذاشتم و اومدم نشستم روی مبل عزیزم .حالا سه تیکه مرغ خوشحال تو یه قابلمه دارن میپزن. معجون پیاز و گردو و رب انار هم تو قابلمه بغلی . این هفته غذای درست و حسابی نخوردم. دو روز عدسی خوردم، یه روز تن ماهی . امروزم که مجبور شدم بیرون غذا بخورم ! ماهی پختم و خراب بود انگار، بدمزه بود . خلاصه که گفتم اینجوری نمیشه! باید یه غذای درست و درمون بپزم. یه بسته مرغ هم داشتم خدا روشکر، تنها گوشت یخچال!
اینه که به ساعت ۱۲ شب درقابلمه رو گذاشتم و اومدم روی مبل قرمز عزیزم 🙂

باید چند ساعتی بیدار باشم تا بپزه، اما می ارزه ! برای مهمون عزیزم که فردا میرسه و برای شکم شکموی خودم، سور و ساطی راه میندازیم با فسنجون جون ! 

معضل خواب
21 نوامبر 2013

از یه جایی از شب که میگذره، هرچقدر هم که خسته و داغون باشم، پا نمیشم برم بخوابم ! همش فکر میکنم که خب دیگه، فردا صبح رو که از دست دادم، بذار حداقل الانو بیدار باشم و کار کنم !
خلاصه که مشق آمارم رو نوشتم و تموم شد . یه نگاهکی فردا میندازم ودستی به سرو گوشش می کشم بعد سابمیت میکنم . همین امشب دو تا سوتی بزرگ دادم بودم انقد که گیج و خوابالوده بودم ، خدا میدونه چند تا سوتی دیگه دادم و نفهمیدم .
یه جورایی کرم دارم اصن انگار. به قول خانوم کره، «تو اولیه ترین نیاز هات رو برآورده نمی کنی» که یکیش هم اینه که برم بخوابم وقتی خوابم میاد!!

رفتم ..