Archive for سپتامبر 2013

گرداب
21 سپتامبر 2013

یه چرخه معیوبی هست بین دلتنگی و فشار کار ها! هیچ وقت متوجه نمیشم که کدومش اون یکی رو تشدید می کنه .یا باعث شروعش میشه حتی .

نگران کارهام که میشم، فشار که روم زیاد میشه، شروع میکنم به دلتنگ شدن، به نگران هزار تا چیز شدن، به فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن، به چیزهایی که باعث نگرانی و دلتنگی میشن!! همه چی نوستالژیک به نظرم میاد. دلم برای همه چیز و همه کس تنگ میشه. بعد همه اینا باعث میشه که نتونم تمرکز کنم. نتونم کار کنم. کار هام بیشتر میشه و فشارش بیشتر و وقت کمتر و من دلتنگ تر و نگرانتر و …

این چرخه همینجوری میچرخه و من تو گردابش فرو میرم …

Advertisements


1 سپتامبر 2013

احمقانه ترین کار دنیا اینه که حتی وقتی هنوز پیشش هستی، شروع به دلتنگی کنی . چون میدونی که فردا باید بری و تا ۳ و ۴ هفته دیگه نمیبینیش … من یه احمقم! به تمام معنا! و از همین الان دلم تنگ شده …