عصبانی

اومدم چرت و پرت فلسفی ببافم راجع به دوستی و رفاقت، دیدم ازم بر نمیاد! عصبانی ام از دستش، به خاطر همه جواب های یه جمله ای که به حرفام میده . به خاطر اینکه انگار هیچ وقت حواسش پیشت نیست . و الان به طور خاص به خاطر اینکه ظرف غذاش رو برداشته بدو بدو داره میره غذا بخوره. میگه ما میریم 5 دقیقه ای غذا بخوریم . آخرش میگه میای توام ؟ برو جلو بوق بزن بابا . مسخره ! .

چند ساعت بعد: من حسودم يا اين يه جوريه؟ من حساسم يا اين يه جوريه؟

Advertisements

There are no comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: