Archive for آوریل 2013

سن
24 آوریل 2013

احساس مي كنم هرچقدر سنم بيشتر ميشه و بزرگتر ميشم، بداخلاق تر ميشم! يعني به طور كلي در مواجهه با آدم ها كمتر از قبل مهربون و صبور و بخشنده و كلاً خوش اخلاق ام! چرا؟ عموميت داره يا من اينجوريم؟

Advertisements

كمي مانده به دفاع
8 آوریل 2013

اسلايد درست كردن هر دفعه غافلگيرم مي كنه!! هميشه فكر مي كنم كه نبايد زياد طول بكشه، يا سخت باشه، و هر بار هم مي فهمم كه اشتباه كردم!
يادمه كه سر دفاع ليسانس، با منا تا نصفه هاي شب نشستيم و اسلايد درست كرديم.الان هم در حالي كه ساعت ٢:٣٠ بامداده و هنوزووز هم اسلايد ها تموم نشدن، تن خسته ام رو كشوندم به تخت..
پ.ن : امروز خونه آنسه اينا خيلي خوش گذشت، همراه با جيگر و دل و قلوه و جوجه كباب!!
پ.ن ٢: جي پي اس ، من و نسيم رو از تخيلي ترين راه ممكن (كه انصافأ كوتاهترين راه ممكن بود!) آورد به كاربونديل. توبه كه ديگه اينجوري سرم رو بندازم پايين و از هر راهي كه جي پي اس پيدا كرد برم جايي! جاده هاي خلوت و خالي و باريك، جاهايي از ايلينوي و ميسوري كه هيچ وقت گذارم نيفتاده بود و مطمئنم هيچ وقت ديگه هم نخواهد افتاد !!

20130408-024820.jpg

يه شب بهاري در سنت لوييس
6 آوریل 2013

يه شب خوب تو دلمار. سرد بود كمي اما با چاي و قليون و گرمي صحبت ها، قابل تحمل بود 🙂 حرف برگشتن به ايران بود،كه ما مي خوايم برميگرديم بعد از پي اچ دي. اميرعلي اينا هم مي خوان برگردن ٢ سال ديگه. مي گفت بايد برنامه مشخص و قطعي داشت براي برگشتن ، كه وسوسه نشي بموني. راست ميگه !!
خوش گذشت 🙂

20130405-231442.jpg

عصبانی
4 آوریل 2013

اومدم چرت و پرت فلسفی ببافم راجع به دوستی و رفاقت، دیدم ازم بر نمیاد! عصبانی ام از دستش، به خاطر همه جواب های یه جمله ای که به حرفام میده . به خاطر اینکه انگار هیچ وقت حواسش پیشت نیست . و الان به طور خاص به خاطر اینکه ظرف غذاش رو برداشته بدو بدو داره میره غذا بخوره. میگه ما میریم 5 دقیقه ای غذا بخوریم . آخرش میگه میای توام ؟ برو جلو بوق بزن بابا . مسخره ! .

چند ساعت بعد: من حسودم يا اين يه جوريه؟ من حساسم يا اين يه جوريه؟

تز
4 آوریل 2013

تزم رو پرينت كردم و دادم به اساتيد ارزياب! به قول خارجيا :
I am so ready to get over this..