برای سپیده

می نویسم نامه ای به تو ای دوست
برای تو نوشتن،به که چه نیکوست
روی خندانِ ماهت را دیدم و گشتم مست
از برق نگاهت که ویران کند، هر چه هست
حرف ها زدی برایم، از غم ها و شادیت
و من شدم سراپا گوش، با جدیت 🙂
خاطرم رفت به روزهای دور، روزهای مدرسه
که خیلی هم مهم نبودند حساب و هندسه
پیتزا چشمک و سالاد روسی و فروغ فرخزاد
و دوستی هایی که عمیق شدند، زیاد
دبیرستان گذشت و ما شدیم دانشجو
و بعد، تیراژه شد مکان ملاقات و گفتگو
حکیم هم که دو سر داشت، هر دو عزیز
اگر ترافیکی نبود ، می رسیدم تند و تیز
از خواجه نصیر و پل سیدخندان، در یک سو
به سپیده و اتاق آبی اش، در آن سو
سالها گذشت و بعد فراغت از لیسانس
شدیم جدا ز هم، ای بخشکی شانس!
اما درخت رفاقت ما نیست بیدی
که بلرزد به این بادها، نیست تردیدی
شکر، دوری را سهل تر کرده این روزها
فیس بوک و اوووو و اسکایپ و این اسباب ها
می شویم گرم صحبت و به سرعت باد
فاصله قاره ها را می بریم ز یاد
بماند که شیرین ترین بخش این گفت و شنود
صحبت از دیدار مجدد ماست، هر جا که بود .. :*

Advertisements

There are no comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: