Archive for ژانویه 2012

مرداد عاشقانه
31 ژانویه 2012

باران سرد پاییزی

آبشار گرم عسل است

و سوز سرما

نسیم نوازشگر بهار است

در مرداد عشق ما ..

می گویند این دیار غربت

زمستان های سختی دارد

من اما باکم نیست

با تو، باد و بوران هم

دلنشین خواهد بود ..

Advertisements

آدم گاهی دلش می خواد «شادی» نباشه
28 ژانویه 2012

کاش می شد یک چند روزی

یا اگرنه، فقط چند ساعت

خودم نباشم

بیایم بیرون از شادی

با همه خوبی ها و بدی هایش

یک آدم دیگری بشوم

ببینم دنیا چه رنگی است وقتی

نگران همه نگرانی ها نباشی

وقتی برای یک دوست، «هر» کاری نکنی

دوست دارم بدانم چه حسی دارد اگر

برایت مهم نباشد که فلانی زنده است یا مرده

و ببینم که آیا هیچ حس بدی می آید سراغت

اگر آدم ها سر قولشان نایستند ؟

و احساسات جریحه دار می شود، به اندازه شادی، آیا

وقتی بی توجهی و بی مهری می بینم؟

دوست دارم بدانم بقیه مردم دنیا هم

همینقدر به رابطه هایشان اهمیت می دهند ؟

یعنی همه می گذارند روی تخم چشمشان رابطه را

که نیفتد، نشکند، خدای نکرده دل آن دیگری نلرزد ؟

دوست دارم برای چند روز

یا حتی چند ساعت

رها شوم از قید و بند فکر ها و احساسات و نگرانی هایم

بروم یکی دیگر باشم …


14 ژانویه 2012

بامزه کوچولو بغض داره. با من هم حرف نمی زنه.هرچقدر ازش می پرسم که چی شده عزیزم؟ چی شده کوچولو؟ چی ناراحتت کرده؟کی دلت رو شکونده؟هیچی می گه .. هی چشماش پر از اشک می شه، با گوشه آستینش چشماش رو پاک می کنه و با انگشتاش بازی می کنه … بعضی وقتا، برای اینکه شیطون کوچولو نبینه که داره غصه می خوره، پا میشه لی لی بازی می کنه، بعد اما دوباره پییییس میشه ، میشینه سرجاش … نمی دونم چی می خواد، یا چی آرومش می کنه .. انگاری با همه دنیا قهره .. مثلآ، فکر می کنه که شاید اگه با نسیم حرف بزنه حالش بهتر بشه، اما حتی با اون هم آشتی نیست انگار. طفلکی نسیم که کاری نکرده .. الان دیگه اصن حرف هم نمی زنه .. به من هم میگه دیگه تایپ نکن .. من نمی خوام با من هم قهر کنه .. خدافظ!

غُر – به وقت ۷ ژانویه
8 ژانویه 2012

من اهل حرف زدنم. اهل درد دل کردن. گفتن. خیلی طولی نمی کشه که اون چیزی که تودلم و مغزم وول می خوره بیاد روی زبونم.
اگه حالم یه جوری باشه که نتونم حرف بزنم، یعنی خیلی بد. یعنی یه دردی دارم. و چی بدتر از اینکه خودت رو سرزنش هم بکنی برای این حال بدت ؟ به خودت بگی که خجالت بکش! تو که همه چی زندگیت سرجاشه ، مشکلی نداری، مامانت از اون سر دنیا اومده پیشت، چیزی که همه آرزوش رو دارن .. اسمش پی ام اس ِ، خودم می دونم . و تنها چاره شاید اینه که بری زیر پتو، بخوابی، و وقتی تموم شد بیدار بشی .